๑๑ღஜعاشقانهஜღ๑๑
عاشقانه
سلام سلام سلام خوبین دوستای گلم؟ دلم واستون یه ذره شده بووووووووووود. اول از همه سال جدید رو به همتون تبریک می گم امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشید.میدونم الان یه سری مسافرتن و نمیتونن بیان اینترنت منم تا دیروز نبودم دیروز اومدم.امیدوارم به تعطیلات عید به همتون خوش بگذره. ღ۩ღباران عشق همیشه می باردღ۩ღ سال رو ماه رو روزها رو طبیعت رو ولی فقط یه چیز کهنه میشه که به همه ی اون تازگی ها می ارزه ..((دوستیها)).. راستی دوستای گلم یه وبلاگ جدید ساختم که دست نوشته های خودم توسه البته هنوز آپ نکردم ولی یه سری بزنید خوشحال میشم.آدرسش اینه گاهي دست اتفاق را مي گيرم كه نيفتد و گاهي بالشم را پر از شعرهاي تازه مي كنم تا خواب تو را ببينم.گاهي خوابهايم آنقدر آشفته اند كه نفس روباه ها را روي پيراهنم حس مي كنم و دكمه ها را به رنگ جدايي مي بينم نمي دانم گنجشكها تا كي با كاج ها دوست خواهند بودو من چند بار ديگر در زمستان به دنيا خواهم آمد.آيا كسي بعد از من شعرهاين را برايت خواهند خواند؟آيا دستي كلمه هاي عاشق را روي پيراهنت گلدوزي خواهد كرد؟ گاهي آنقدر عاشقم نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند من آنی نیستم که بی عشق زندگی را سر کنم آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم و چشمانم را می گشایم و عشق رویایی ام را در تو می بینم دوووووووووووووووووووووووستوووووووون دارم دوووستای گلم (نظر یادتون نره) خوووووووووووووووووووبیین؟ دلم واستون یه ذره شده بود میدونید واسه چی اومدم؟؟؟؟؟ میدونید دیگه....... اومدم بگم که برگشتم البته جای دوری نرفته بودماااا فقط اومدم بگم که از این به بعد بهتون سر میزنم. از بعضی از دوستام هم گله دارم چون بهم سر نزدن ولی عیبی نداره لابد وقتشو نداشتن شرمنده اما باید بگم که تو پست پایینی نظر بدید.....قول میدم زود زود زود آپ کنم دوووووووووووستووووووون دارم ســــــــــــــــــــــلام به همه دوستای گلم با اين همه نظراي خوشملتون خوب نباشم...اگه بدونيد چقدر دلم واستون تنگ شده بود.راستي چه خبر از امتحانا؟من امروز عربي ديگه؟ ميكنم حتما بخونيدشون اميدوارم خوشتون بياد نظراي خوشگل فراموش نشه...عزيز دلمين... تا تو را حس كنم و دنيا خواهد ديد داستان عشقي سوزان را كه شعله اش در قلب من خواهد بود بيا تا بر فراز بلندترين كوه گام نهيم بيا تا به دورترين ستاره پر كشيم شايد به نظر برسد كه عاشق نيستم شايد به نظر برسد كه نمي توانم عاشق باشم شايد به نظر برسد كه حتي نمي خواهم عاشق باشم ولي نه در برابر عشقي مانند عشق من به تو كه تا آخرين لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت گويي خورشيد گرماي خود را از دست داده است و گل هاي سرخ عطري ندارند و ستارگان ديگر نمي خوانند آن گاه كه چشم مي گشايم و مي بينم با تو نيستم در التهاب شنيدن ترانه ي گام هاي تو هستم كه به سوي من مي آيي و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم دوستت دارم نظر فراموش نشه دوستای گلم سلام سلام نظـــــــــــــــــــــــــــــــر فراموش نشه... كهنه فروش داد ميزنه: چراغ شكسته مي خريم...كفشهاي پاره مي خريم. اسباب كهنه مي خريم....بي اختيار داد ميزنم:آهاي آهاي كهنه فروش قلب شكسته روي تخته سنگي نوشته شده بود اگر جواني عاشق شده چه كند؟ من هم زير آن نوشتم بايد صبر كند..براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته من نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم :بميرد بهتر است. براي بار سوم كه از آنجا عبور ميكردم انتظار داشتم زير نوشته ي من نوشته اي باشد.اما زير تخت سنگ جواني را مرده يافتم. زندگي زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی. قبل از همه چيز عيد ميزنم نه الان ميريم سراغ اپمون....... فقط يه چيزي **نظراي خوشگل يادتـــــــــــون نره** نبودنت بهترين بهانه است براي اشك ريختن... ولي كاش بودي كه اشكهايم از شوق ديدارت سرازير ميشد.... كاش بودي و دستهاي مهربانت مرهم همه دلتنگيها و نبودنهايت ميشد... كاش بودي تا سربه روي شانه هاي مهربانت مي گذاشتم... و دردهيم را به گوش تو مي رسادندم..بدون تو عاشقي برايم عذاب است مي دانم كه نميداني بعد از توديگر قلبي براي عاشق شدن ندارم... كاش مي دانستي كه چقدر دوستت دارم و بيش از عشق بر تو عاشقم... ميداني كه اگر از كنارم بروي لحظه هاي زندگي برايم پر از درد و عذاب ميشود ميدانم كه نمي داني بدون تو ديگر بهانه اي نيست براي ادامه ي زندگي جز انتظار آمدنت......انتــــــــــــــــــــــظار.... چه صادقانه پذيرفتي چه فريبنده آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه كودكانه همه چيزم شدي چه زود نيازمندت شدم چه حقيرانه به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي چه ناجوانمردانه واژه غريب خداحافظ به ميان آمد چه بي رحمانه و من سوختم چه عاشقانه يادته؟ تو يه مسافر بودي...يه مسافر خسته دنبال يه خلوت امن... دل منم يه خلوت امن بود چشم انتظار يه مسافر تو تو اين خلوت امن لونه كردي...آروم شدي...گرم شدي و بدون اينكه بفهمي بودنت برام عادت شده دور و دورتر شدي تو روزايي كه آغوشم نيازمند هرم نفسهات بود دلم چشم انتظار مرهم دستات نه از گرمي نفس هات خبري شد نه از مرهم دستات حالا يه پيله خاكستري دور خودم و تنهايي هام كشيدم اين پيله رو دوست دارم سلام به همه ي دوستاي گلم كه سه شنبه بايد بريم مدرسه ميزنم گفتم كه بهتون بگم اگه يه موقع ديديد بهتون سر نزدم به حساب بي معرفتي نذارين. قربون همتون برم.دوستون دارم. چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد . احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم ) گفت:دوستيم؟؟ گفتم:دوست دوست. گفت:تا كجا؟ گفتم:دوستي كه تا نداره. گفت:تا مرگ. خنديدم گفت:باشه تا پس از مرگ. گفتم:نه نه نه نه گفت:قبول تا اونجا كه همه دوباره زنده مي شن يعني زندگي پس از مرگ.بازم با هم دوستيم تا بهشت تا جهنم تا هر جا كه باشه منو تو با هم دوستيم. خنديدم نگام كرد نگاش كردم.باور نمي كرد مي دونستم اون مي خواست حتما دوستي ما تا داشته باشه دوستي بدون تارونمي فهميد گفت:بيا برا دوستيمون يه نشونه گفتم:باشه.تو بذار. گفت:شكلات.....هر بار كه همديگرو مي بينيم يه شكلات مال تو يكي مال من.باشه؟ گفتم:باشه. هر بار يه شكلات مي ذاشتم توي دستش اون هم يه شكلات مي ذاشت تو دست من باز همديگرو نگاه میکرديم يعني كه دوستيم.دوست دوست. مي گفت:شكمو.تو دوست شكموي مني. و شكلاتشو مي ذاشت توي يه صندوقچه ي كوچيك و قشنگ. مي گفتم:بخورش. مي گفت:تموم مي شه.مي خوام تموم نشه.براي هميشه بمونه. صندوقش پر از شكلات شده بود هيچكدومشو نمي خورد من همشو خورده بودم. گفتم:اگه يه روز شكلاتاتو مورچه ها يا كرمها بخورن اون وقت چيكار مي كني؟ گفت:مواظبشون هستم. مي گفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي كه دوستيم و من شكلاتمو مي ذاشتم تو دهنمو مي گفتم:نه نه نه يك سال.دو سال.4 سال.7 سال.10 سال.20 سالش شده. اون بزرگ شده منم بزرگ شدم..من همه ي شكلاتامو خوردم اون همه ي شكلاتا شو نگه داشته اون اومده امشب تا خداحافظي كنه..مي خواد بره من كه مي دونم مي ره و بر نمي گرده..يادش رفت شكلات به من بده شكلات گذاشتم كف دستش.گفتم: اين برا خوردنه.يك شكلات هم گذاشتم كف اون دستش و گفتم:اينم آخرين شكلات واسه صندوق كوچيكت..يادش رفته بود كه صندوقي داره واسه شكلاتاش هر دو تارو هميشه.خوب شد همه ي شكلاتا مو خوردم.اما اون هيچكدومشونخورد.حالا با يه صندوق پر از شكلاتاي نخورده چيكار مي كنه؟؟!! سلام به سلامتي باغچه اي كه خاكش ما گلش شما همه ي دوستاي گلم خوبن؟چه خبرا؟ بگذريم بريم سر اصل مطلب يعني چي؟يعني موضوعه آپم........ راستش راجع به عشقه مي خوايم يه خورده راجع به عشق صحبت كنيم.البته من نظر خودمو راجع به عشق نمي گم چون عشق اينقدر بزرگ و وصف نشدنيه كه من زياد نمي تونم راجع بش چيزي بگم.. اصلا مي دونيد عشق يعني چي؟شايد بعضي ها بگن تكراريه ولي..... من واستون متفاوتش مي كنم... يكي از بزرگا به سه چيز تكيه نكن:غرور.دروغ.عشق... آدم با غرور مي تازد...با دروغ مي بازد.... ........و با عشق مي ميرد...................... مي دوني راز عشق در چيه؟راز عشق در اين است كه بيشتر با نگاه بزني....زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند....اگر هنگام صحبت از نگاه استفاده كني مثل اين است كه پنجره ها را با پرده هاي زيبا بيارايي و به خانه گرما و جذابيت ببخشي.... از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟گفت:نقطه اي كه حول نقطه ي قلب جوان مي گردد.از استاد تاريخ پرسيدند عشق چيست؟گفت:سقوط سلسله ي قلب پرسيدند عشق چيست؟گفت:همپاي love است.از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟گفت:محبت الهيات است.از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟گفت: عشق تنها عنصريست كه بدون اكسيژن مي سوزد.از استادرياضي پرسيدند عشق چيست؟گفت:عشق تنها عددي است كه پايان ندارد....... ((اينم نظر استادان محترم راجع به عشق)) من ديوانه ي ساقه هاي يك پر سياوشم كه اولين بار در خواب سپيد تو روييد. اي عشق ناگزير!اگر قرار باشد بنويسم بايد در تمام سطرهاي دفترم حضور داشته باشي.نفسهاي تو مي تواند برگ برگ دفترم را از پاييز پاك كند.من بي قرار حرف هاي ناب توام.من از اولين روز آفرينش چشم به راه نگاه جذاب توام.دلم مي خواهد هميشه در جلوي چشمان تارم چهره ي زيباي تو را ببينم و ديدن توتمامي وسعت زندگي من باشد.. با ديدن تورنگ زندگي من سرخ به رنگ عشق مي شود...... ((تقديم به كسي كه ديد نش يه آرزو شده)) ستاره خودش جلب مي كنه. مي كني تا بالاخره به خواب مي ري. اون ستاره نيست. اون موقعي است كه تموم غماي دنيا هري ميريزه تو دلت. تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي.. باز هم زندگي مي كني..نفس مي كشي و ستاره ديگه نگاه نكني. قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب مي ري و ميبيني اثري از اون ستاره نيست. يه ستاره زيباي ديگه. كه توي آسمون وجود داره.![]()
ღ۩ღاما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.ღ۩ღ
ღ۩ღاز خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی.ღ۩ღ
ღ۩ღنوروز آیین رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم ღ۩ღ
ღ۩ღقلبهامان جای حضور دوستانمان هستند.ღ۩ღ
ღ۩ღدر این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشمღ۩ღ














بهار میاد و همه چیزرو تازه میکنه

همتونو دوست دارم.بوووووووووووووووووووووس
و گاهي خوابهايم آنقدر آرام و شفافند كه وقتي چشم مي شگايم جاي پاي تو روي فرش راه مي رود و كتابهايم را كه ورق مي زنم عطر تو مشامم را پر مي كنند.يك روز آنقدر دور و ناپيدايي كه نشان تو را از هيچكس نمي توانم بپرسم و روز ديگر آنقدر نزديك و پيدايي بي آنكه پلكهايم را باز كنم تو را مي بينم
.احساس مي كنم همه قطارها به سوي تو مي آيند.پرستوها براي تو آواز مي خوانند و چراغ هاي آبادي براي تو روشن مي شوند.![]()
كه دلم براي ترانه ي كوتاهي كه در باران خواندي تنگ مي شودو دوست دارم نام تو را بر سينه درختاني كه هنوز بالغ نشده اند حك كنم و گاهي آنقدر سردم كه شكوفه در باد رها مينكم و در اتاقي از برف به خواب مي روم. گاهي آنقدر شاعرم
كه دوست دارم تا قيامت زير باران بايستم و براي پروانه هاي خشك شده گريه كنم.گاهي آنقدر سنگم كه دلم براي چشمهاي تو تنگ نمي شود و بوسه هايم را در دفترچه خاطراتم پنهان ميكنم.
![]()
مثل آسمانی که امشب می بارد
و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش میدهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...خوبين همتون؟منم خوبم به لطف شما.مگه ميشه
داشتم خداروشكر خوب دادم..خوب چه خبرا؟
مارو نميبينيد خوشحاليد
اين آپم يه چند تا جمله عاشقانس
كه خودم خيلي دوسشون دارم
به شما هم توصيه
با من به رويا بيا به روياي عشق
بيا تا در عميق ترين اقيانوس شنا كنيم
بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست






![]()
...بابا چرا مي زنيد؟
اومدم ديگه...بالا خره يه وقت گير آوردم واسه آپ كردن...خوب چه خبرا؟درسا خوب پيش ميره؟
؟واسه ما؟ خوبه بابا ميگذره..امروز امتحان رياضي داشتيم خدارو شكر خوب بود.
راستي من يه عذر خواهي به همه ي دوستاي گلم بدهكارم از اينكه بهشون دير سر ميزنم باور كنيد تمام سعيموميكنم تا به موقع به همتون سر بزنم اما مثل اينكه بعضياتون ازم گله كردين من كه گفتم اگه دير بهتون سر زدم به حسا ب بي معرفتي نذارين
...يه تشكر هم بايد ازتون بكنم از اينكه پيشم مياين و با نظراي خوشملتون خوشحالم ميكنيد
.....همتون جيگراي خودمين
....دوستون دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چطور؟اونم ميخري؟
شبنم نيست
خيسي روي گونه هايم
اشكي است كه در فراقت ريخته ام
و تو
بي رحما نه مي نگري
اما هيچ نمي گويي
چشمانت به دنبال راهي ديگر است 
به دنبال عشقي نو
نمي دانم
به دنبال هر چيزي كه مرا نابود سازد

زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چون گل، که بنوشی اش چون شهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
زندگی، شـــوق وصال یار است.
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
زندگی، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به سرشاخه امید و رجا.
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
زندگی،خاطره یک شب خوش،زیر نور مهتاب،روی یک نیمکت چوبی سبز،ثبت در سینه است.
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
زندگی، گاه شده است که برد بیراهم.
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد.
بهترم .خوبين همتون؟؟؟دلم واستون يه كوچولو شده بود
.چه خبرا..؟؟
فطر رو به همتون تبريك ميگم.اميدوارم نمازو روزه هاتون تو اين ماه مورد قبول قرار گرفته باشه
.....خوب بگذريم.از مدرسه بگيم.عجب حرفي زدما مدرسه باز چي داره كه بخوام تعريفكنم اين معلما كه از همون روزاول شروع كردن.بي خيال چيكار كنيم ديگه بايد بخونيم
....راستي تا يادم نرفته بگم چند شب پيش بارون
اومد عجب باروني بود اگه بدونيد چقدر باحال بود منم عشق بارون رفتمپشت بوم آخه حياط نداريم مجبور شدم برم پشت بوم خلاصه كلي زير بارون چرخيدم آخر هم مامانم منو به زور آورد تو خونه......مثل اينكه خيلي حرف زدم حتما الان ميگيد از آپ خبري تيست كه دارم اينقدر حرف![]()
![]()
![]()

.خوبين همگي؟نماز روزه هاتون قبول.دوستاي عزيزم همتون ميدونيد
منم چون امسال درسام يه خورده سنگين مي شه
كمتر به وب سر ![]()
![]()
![]()
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .هيچ کس اونو نمی ديد .همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .اونم می زد .غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....شب بعد همون ساعت وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,مثل شب قبل با تموم وجود زد .احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .شب های متوالی همين طور گذشت .هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .ولی اين براش مهم نبود .از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو به خاطر اشک های دختر نواخت .
...همه چيشو از دست داده بود .زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سختيه نوع احساسی که نمی شناخت يه حس زير پوستی داغ تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ... عاشق کسی که نمی شناخت .ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...يک ماه ازش بی خبر بود .يک ماه که براش يک سال گذشت .هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .نتونست ازجاش بلند نشه .بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .و شروع کرد .دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش فقط برای اون مثل هميشهفقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره دختر می خنديد پسر می خنديدو يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد آروم و بی صدا پشت نت های شاد موسيقی بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .
در قسمت نظرات منتظر حرف های قلب و دلتون هستم
با يه شكلات شروع شد..من يه شكلات گذاشتم تو دستش اونم يه شكلات گذاشت تو دست من.من بچه
بودم اونم بچه
بود.سرمو بالا كردم سرشو بالا كرد ديد كه منو مي شناسه خنديدم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و گفتم :من كه گفتم تا نداره.
.تا نداره.
گفتم:تو براش تا هر جا كه دلت
مي خواد يه تا بذار.اصلا يه تا بكش ازسر اين دنيا تا اون دنيا اما من اصلا براش تا نميزارم.
بذاريم.![]()
![]()
![]()
من تندي شكلات مو باز مي كردم مي ذاشتم تو دهنموتند تند مي مكيدم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستي كه تا نداره.
...بره اون دور دورا...مي گه مي رم اما زود بر مي گردم.
من كه يادم نرفته يه
خورد.خنديدم.مي دونستم دوستي من تا نداره.مي دونستم دوستي اون تا داره مثل ![]()
![]()
![]()
![]()
و خارش هر چي نامرده![]()
...................(البته موضوعهاي قبلي هم عاشقانه بود اما اين يه كوچولو فرق داره)![]()
در مورد عشق مي گه:


حرف
عشق چيست؟گفت: حرام است.از استادهندسه پرسيدند
جوان.از استادزبان![]()
![]()
![]()
من منتظر پنجره اي هستم كه عطر تو را دوباره به من نشان بدهد
![]()
![]()
توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونها
يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به به
بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.![]()
دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره ای
اما آخرين ستاره
هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري.![]()
| Design By : Night Skin |







